X
تبلیغات
اندیشه - واقعيت و حقيقت چيست؟9(بخش دوم)

چهارشنبه سی ام دی 1388

واقعيت و حقيقت چيست؟9(بخش دوم)

 

 

ادامه مطلب را از اينجا دنبال مي کنيم که بدانيم که چگونه شهود  واقعيت از طريق شهود دروني ذوق ،حضور و اشراق ميسر است در جواب بايد گفت واضح است که تا زماني فاعل شناسايي به عنوان فاعل و موضوع باقي است يعني تا وقتيکه آگاهي از من وجود دارد تجربه از طريق شهود تحقق پذير نخواهد بود وبايد گفت من تجربي سخت ترين مانع در راه تجربه شهود است

ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست  تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز

واقعيت وجود به طور مستقيم وقتي ادراک مي شود که انا نيت از بين برود و من آگاهي به طور کامل در شعور و آگاهي از واقعيت و يا شعوري که نفس واقعيت است ناپديد گردد.به همين دليل در اين گونه فلسفه ها به تجربه فنا که نفي کلي انا نيت و من آگاهي است اهميت خاصي داده شده است .

اما فنا چيست ؟و چگونه حاصل مي شود ؟

 

عبد الرحمن جامي:"مي گويد فنا عبارت است از آن که به واسطه استيلاي ظهور حق برباطن به ماسواي او شعور نماند و پوشيده نباشد که فناي فنا در فنا مندرج است زيرا که صاحب فنا را اگر به فناي خود شعور باشد صاحب فنا نباشد به جهت آنکه صفت فنا و موصوف آن از قبيل ما سواي حق اند سبحانه پس شعور به آن منافي باشد" .اما درباره چگونگي فنا بايد دانست که جهان ظواهر جهان کثرت است گرچه کثرت فعل تجلي واقعيت مطلق است ولي کسي که واقعيت را فقط به صورت کثرت مي بيند واقعيت را فقط از طريق حدود و شوون تقييدي آن شناخته و وحدت واقعيت را درک نکرده است .تجربه مستقيم واقعيت از طريق تحقق ذات به طور دقيق عبارت از معرفت مستقيم واقعيت بسيط مطلق قبل از تعيين يافتن آن در شئونات مختلف مي باشد.براي ديدن واقعيت در وحدت و صرافت مطلق آن نفس بايداز تعيين و تقييد ذاتي رهايي پيدا کند، بنابراين اين امر مسلم است که در تجربه فنا يک جنبه انساني وجود دارد و آن کوشش خودآگاه براي تصفيه خود از تمام اعمال نفس است.

اين کوشش انسان براي رسيدن به فنا "وحدت" نام دارد که معناي لغوي آن يکي کردن و يا وحدت بخشيدن يعني تمرکز مطلق ذهن در تفکرات ژرف عميق است، فنا مستلزم فناي فنا يعني ناپديد شدن کلي آگاهي از ناپديد شدن خويش است.زيرا حتي آگاهي از فنا آگاهي از چيزي غير واقعيت مطلق است.اين فنا معادل عدم در فلسفه ماهيانا بوديسم(مهايانه/چرخ بزرگ)است.اين حال يک حالت ذهني نيست بلکه تحقق يافتن و فعليت يافتن واقعيت مطلق در مطلقيت آن است.

با اين وجود اگر چه در فنا يک جنبه انساني وجود دارد ولي فنا منحصراً و صرفاً يک تجربه انساني نيست زيرا وقتي انسان آنرا تجربه کرد او ديگر خود نيست و از خود بيخود شده است.بدين معنا انسان فاعل تجربه فنا نيست بلکه فاعل تجربه همان واقعيت مطلق متافيزيکي است به عبارت ديگر تجربه فنا براي انسان عبارت از تحقق يافتن واقعيت در اوست و در اصطلاح فلسفه اسلامي فنا عبارت است از فايق آمدن جنبه تجلي و ظهور حق بر جنبه خفا و بطون آن و غلبه ظاهر بر باطن است.تجربه فنا از اين لحاظ چيزي جز فيضان نور واقعيت مطلق نيست. 

در جهان ظواهر واقعيت از طريق صورتهاي نسبي زمان و مکان تجلي مي  کند ولي برعکس در شعور آگاهي مطلق فيلسوف عارف حقيقت در صرافت و اطلاق اصلي خود و در ماوراي تمام حدود و قيود و تعينات نسبي تجلي مي کند .اين مقام در اصطلاح عرفا به کشف يا مکاشفه يا رفع حجاب کثرت معروف است.در نتيجه فنا به عنوان تجربه انسان نابود کردن کلي نفس و در نتيجه تمام چيزهايي است که با نفس به صورت متعلقات معرفت و اراده آن ارتباط دارد .اين معادل به دور انداختن جسم و روح در ذن بوديسم است.ولي نه در ذن بوديسم و نه اسلام اين اوج مطلق تجربه متافيزيکي نيست بعد از اين مرحله بحراني فيلسوف بايد از مرحله عالي تري عبور کند که در ذن بوديسم به مرحله روح و جسم رها شده و در اسلام به بقا يعني ماندن در واقعيت مطلق و با واقعيت مطلق است .در مرحله فنا نفس دروغين با من نسبي کاملاً در عدم نابود مي شود بعد انسان از اين عدم دوباره زنده مي شود.در مقام بقا انسان شعور عادي خود را دوباره به دست مي آورد و از اين رو جهان ظاهر و کثرت در مقابل ديدگان او گسترده مي شود ولي از آنجا که او از تعين خويش وارسته است جهان کثرتي که مشاهده مي کند وراي تعين است.اين گونه شهود واقعيت در جهان اسلام يک سيستم متا فيزيکي خاص شرقي به وجود آورده است که بر پايه تاثير متقابل بين وحدت و کثرت قرار دارد .فناي عيني به مقام وجودي جمع مشهور است که معناي آن از نظر لغوي فراهم آوردن است در حالي که بقاي عيني مقام جمع الجمع و فرق بعد الجمع يا فرق ثاني ناميده مي شود جهان پديده ها، نسبي ،گذرا و در حال تغيير است و در مقابل اين مرتبه نسبت و عدم ثبات، وجود مطلق است که منزه از جهان ناپايدار است. پس واقعيت به دو قسمت متغير و ثابت تقسيم مي شود اين دوگانگي فرق نا ميده مي شود از اين ديدگاه تمام چيزها به واسطه مميزات ذاتي از يکديگر منفک هستند _کوه کوه است و رود نيست، کوه و رود از حيث ذات با يکدگير اختلاف دارند جهان هستي برابر کسي که به فنا رسيده( به فناي ذهني) کاملاً متفاوت است مميزات ذاتي که چيزهايي را از يکديگر جدا مي کند ديگر وجود ندارد .کثرت مشاهده نمي شود اين امر به اين جهت است که هيچ گونه من آگاهي به جا نمانده است .مدرکي نيست تا اشيا را درک کند.در مقام فنا اضطرابات و هيجانات نفس و تشويش وجودي همه نابود مي شود و به آرامش مطلق مبدل مي گردد.وقتي تعين شخصي مدرک ناپديد شد تمام تعينات و تغييرات ظاهر اشيا در جهان خارج ناپديد مي شود و فقط واقعيت مطلق با وحدت و صرفيت کامل به صورت شعور مطلق قبل از انقسام آن به عين و ذهن با مدرک به جا مي ماند اين مقام در اسلام مقام جمع است زيرا همه چيزها را که عالم ظواهر را تشکيل مي دهد فراهم مي کند و به مرتبه اصلي لا تعيني عودت مي دهد .در اصطلاح حکماي متاله در اين مرحله مومن فقط خداوند را بدون رويت هيچ مخلوقي مشاهده مي کند .اين مرحله به مقام کان الله و ماکان معه شي معروف است.

مقام بعد که آخرين و عالي ترين است مقام بقاست از لحاظ ذهني انسان در اين مقام بعد از فاني کردن نفس خود شعور ظاهري خود را مي يابد جهان ظواهر هم دوباره مشاهده مي شود و چيزهايي که در مقام وحدت جمع شده بود دوباره به صورت موجودات متعين متکثر از همه جدا مي شود به همين جهت اين مقام را مقام فرق بعد الجمع يا فرق ثاني مي نامند.در رابطه با اختلاف اساسي بين فرق اول و فرق ثاني بايد گفت در فرق اول اشيا متمايز و به صورت يک جوهر مستقل قائم بالذات ديده مي شوند ودر مقابل و ضد وجود مطلق قرار مي گيرند بنابراين مطلق و نسبي دو قلمرو وجودي کاملاً مقاير مي باشند که هيچ رابطه دروني بين آنها وجود ندارد  در فرق ثاني هم بين جهان کثرت و وحدت فرق نهاده مي شود ولي در فرق ثاني کثرت محض نيست چرا که مميزات خاص اشيا چيزي جز تعينات وجود مطلق نيست و چون وحدت در صرفيت خويش اختلافات وجودي را محو مي کند تمام جهان هستي به اصل متافيزيکي مبدل مي شود و آنچه وجود دارد همان اصل بي همتاي متافيزيکي تمام اشيا ست کثرت در اينجاوحدت است منتها وحدت شئون ذاتي دارد چرا که ظواهري که در مرتبه فنا به وحدت مطلق مبدل شدند دوباره از هم جدا مي شوند و دوباره در مرتبه وحدت ثاني باهم جمع مي شوند .در نتيجه وحدت در مقام فنا يعني جمع و در مقام بقا يعني جمع الجمع.وحدت در فنا وحدت بسيط و بدون شئون ذاتي است در حالي که وحدت در مقام جمع الجمع داراي شئون ذاتي است وحدت در جمع الجمع،جمع و تلاقي اضداد است به اين معني که وحدت عبارت است از کثرت و کثرت عبارت است از وحدت است بعنوان مثال اين حالت مانند انعکاس تصوير ماه در ظرفهاي مختلف مي باشد خود ماه در وحدت خود باقي است در حالي که در ظرفهاي متعدد ماه به صورت هاي متعدد ديده مي شود در فنا هر چيز متعين منفرد و اساساً مقيد و محدود است در اين جنبه هر شي وجودي در حقيقت غير موجود و لا شي است زيرا وجودش عاريتي و باطل است و يا به عدم استوار است ولي در بقا همان چيز داراي واقعيت است چون صورت متعين وجود مطلق است .پس در مقام بقا هيچ  چيز در جهان هستي غير واقعي نيست (بي ارزش نيست و آيتي از حق است)فيلسوف عارف در فرد فرد اشيا حتي در پست ترين شي ممکن تجلي مقيده مطلق را باز مي شناسد.پس امکان وجودي يا امر ممکن فقط نسبي و متناهي نيست بلکه محل و مهبط تجلي الهي و مطلق است.

اين دو جنبه متناقض واقعيت يعني نور و ظلمت که در همه چيز ديده مي شود ما را مستقيماً با اين مسأله مواجه مي کند که ظاهر و عوارض به چه معنا و يا چه حد واقعيت دارد؟اين مسئله در فلسفه اسلامي مهم است و متفکران رابه گروههاي مختلف دسته بندي مي کند سيد حيدر آملي اين گروهها را در سه دسته نشان مي دهد:

1_عوام يا ذوي العقل

2_خواص يا ذوالعين

3_خواص الخواص يا ذوي العقل و العين

گروه اول با عوام الناس که بجز کثرت نمي بينند و به نازلترين رتبه تعلق دارند.آنها جداً عقيده دارنداشيااطرافشان داراي واقعيت مطلق است وچيزي وراي آنها نيست.کثرت (حجاب)چشمهاي اين گروه را پوشانده وآنها را از ديدن وحدتي که اساس و پايه اين کثرت است محروم ساخته است.در فلسفه اسلامي عوام به کساني تشبيه مي شوند که در صورتهاي آيينه نگاه مي کنند بدون اينکه از وجود آيينه باخبر باشند.در اين کتاب آيينه رمز و تمثيل واقعيت مطلق و حدودي که در آن منعکس شده است رمزوتمثيل ظاهروعوارض است.مثال ديگر موج درياست

بحري است وجود جاودان موج زنان    زان بحر نديده غير موج اهل جهان

از باطن بحر موج بين گشته عيان       بر ظاهر بحر و بحر در موج نهان

مرتبه بالاتر باز هم به مردم عامي مربوط ميشود مخصوص کساني که ماوراء اين اشيا به چيزي قائل اند اين چيز ماوراء، مطلق يا در اصطلاح عام خداوند است که به عنوان ذات متعالي تصور مي شود خداوند در اينجا به صورت غيريت مطلق ديده مي شود که ذاتاً از جهان ظواهر و عوارض گسسته است.در اين گونه تصوير هيچ رابطه دروني بين خداوند و جهان وجود ندارد تنها رابطه اي که بين آنهاست عبارت است از يک رابطه خارجي مثل خلق و قهر است اين دسته در اسلام اهل ظاهر نام دارند بعضي قشر خارجي واقعيت را مي بينند چشمان آنها از ديدن حقيقت ناتوان است چشم آنها حول است هر چيز را دو تا مي بينيد و هر شي واحد در نظر آنها دو شي متفاوت جلوه مي کند.گروه دوم در تجربه فناي ذهني و عيني به شهود مستقيم واقعيت مطلق نائل شده يعني نفس خود و تمام آثار و عوارض را نابود کرده اند ولي در اينجا متوقف شده اند آنها ازوحدت مطلق آگاهي دارند و وحدت را در همه جا مي بينند ولي غير از آن هيچ نمي بينند و تمام جهان در نظر آنها به وحدت مطلق مبدل شده و شئوني ندارد.آنها از تجربه فنا که به شعور عادي بر مي گردند کثرت را مي بينند ولي جهان کثرت هم ارزشي براي آنها ندارد زيرا اساساً غير واقعي است.اشيا سراب و خيال اند فريب محض که هيچ ما به ازاي خارجي ندارند .در عقيده ودانتا به اين نگرش به جهان کثرت مايا يا فريب محض مي گويند در مقابل اين گروه کساني که شعورشان بعد از تجربه فنا به مقام بقا مي رسد رابطه بين مطلق و نسبي را به صورت جمع و تلاقي اضداد وحدت و کثرت مشاهده مي کنند .از نظر حکمت الهي اين افراد مي توانند خالق را در مخلوقات و مخلوقات را در خالق مشاهده نمايند .آنها هم آينه و هم صوري را که در آينه منعکس است مشاهده مي کنند .مشاهده کثرت ظواهر مانع از ديدن وحدت محض واقعيت مطلق نيست وهمين طور شهود وحدت مطلق سد راه ظهور کثرت نمي تواند بود .برخي عرفا اين شهود همزمان دو جنبه واقعيت را توحيد وجودي خوانده اند و آنرا همطراز و همتاي صحيح توحيد ديني دانسته اند اين مدل در حکمت اسلامي" وحدت وجود" نام دارد و از ابن عربي دانسته مي شود .

اين گونه خاص متافيزيک که بر يک نوع شهود وجودي مبتني است با اين اصل شروع مي شود که مطلق به تنهايي واقعي است و مطلق واقعيت يگانه است و در نتيجه هيچ چيز ديگر واقعي نيست بنابراين جهان تفصيلي کثرت ذاتاً معدوم است  ولي به اين اصل اول اصل ديگري نيز افزوده مي شود و آن اينکه جها تفصيلي باطل و فريبنده و عدم صرف نيست بلکه مرتبه وجودي ظواهر، مرتبه اضافات و نسبيت است يعني ظواهر صور اضافي و نسبي نفس مطلق هستند فقط در  اين معنا تمام آنها واقعيت دارند .

عمده مطالب واقعيت و حقيقت9(بخش اول و دوم)برگرفته شده از مقاله"ساختمان اساسي تفکر فلسفي در اسلام"نوشته پروفسور توشيهيکو ايزتسو مي باشد وهمانطور که اشاره شد به عنوان نظرات وحدت وجود و يا وحدت در کثرت و کثرت و وحدت شناخته مي شود که تاثير بسزايي در انديشه فلسفي عرفاني ايران و شرق تمدن اسلامي به جا گذاشته است.

در "واقعيت و حقيقت10"  جمع بندي نظرات و بازخواني داستان فيل را خواهيم داشت همچنين نظريه "دو سطحي بودن زبان" را بيان خواهيم كرد.           

نوشته شده توسط مهاویرا در 10:58 |  لینک ثابت   •