شنبه بیست و پنجم مهر 1388
واقعیت و حقیقت7
آقای نورکی لطف کردند در مورد فونت تذکر دادند که امیدوارم رفع شده باشد در آینده هم سراغ سوالات می روم تا مفصل جواب داده باشم.
نظرات دیگری هم در رابطه با مبحث واقعیت و حقیقت در بخش نظرات دیده می شود که بهترین دلیل برای ادامه مطلب است چرا که نوشتارهایی سراسر مبهم و مغلط و بعضا نامنقح از لحاظ ذهن وزبان ،اصولا ما به جهت زدودن چنین نوشتار و ادبیاتی این مبحث را طرح کردیم و به نظر ما ریشه این نوشتارها در زبان و ذهن است که بایستی تکلیف خود را با محصولا آندو روشن سازد .اگر نوشتار زاییده ذهن و زبان باشد و آندو مشوش و نامنقح باشند لاجرم محصول آنها هم مبهم و ومغشوش و غیر قابل هضم خواهدبود و چیزی نصیب خواننده نمیکند. رشد فلسفه های زبانی و فلسفه ذهن در قرن بیست و اینکه دلمشغولی فلسفه های تحلیلی گره گشایی از زبان است اشاره به این مسئله دارد و یادآور تاکید حکیم چینی کنفوسیوس است که آغاز هر بحث روشمند را تعریف دقیق واژگان می دانست.
اما شایان :
سرراست سراغ جواب می روم استدلال این است که اگر در اتاق تاریک شمع حقیقی باشد اتاق روشن و فیل رویت می شود و دیگر کسی آنرا ستون تخت وناودان وبادبزن نمی پندارد پس شمع :حقیقی = روشنایی (نور) =شناخت درست =رویت فیل =از بین رفتن اختلافات اما شمع ناحقیقی = وانموده شمع=بقای تاریکی =پندارو گمان=حس کردن تخت ستون و....= عدم شناخت،شناخت نادرست= باقی ماندن اختلافات.
در حال حاضر اختلافات بسیار گسترده تر از قبل وجود دارد =پس نتیجه اینکه شمع حقیقی ارائه نشده است و آنچه ارائه شده شمع نبوده است حتی اگر داعیه شمع بودن را داشته است.
اما اینکه آیا ارائه وانموده شمع ها به چه انگیزه ای بوده است می توان گفت :انگیزه های بسیاری میتواند باعث این کار شده باشد ولی آنچه مسلم است حتی اگربه قصد خیر و حل اختلافات هم بوده باشد در عمل ناتوان از رسیدن به مقصود بوده است و خود این مسئله هم جای بررسی دارد که ببینیم چرا آدمهای خوب نیز که نیت خوبی هم داشته اند دچار این اشتباه گردیده اند و یا اینکه آنها چنین قصدی نداشته بلکه به آنها منتسب کرده اند و یا ایده آنان را تحریف نموده اند که در همه این حالات باز مسلم است آنچه عرضه شده کارکرد شمع را نداشته است .
ادامه مطلب
جمعه هفدهم مهر 1388
واقعیت و حقیقت6
فریبندگی هیچگاه به حقیقت یا معنا تن در نمی دهد .
واقعیت دیگر نشانه هایی را که ضامن موجودیت اش باشند را دور ریخته است.
نشانه ها اکنون امر واقعی را در قالب شبیه سازی پی ریزی می کنند .
سخن گفتن از وجود دنیای واقعی دیگر حرف نامربوطی است هیچ نظام بازنمایی یا تحلیلی نمی تواند به واقعیت رجوع کند.
دروغ همه جا را فرا گرفته حواشی (شاخ وبرگ های) جعلی، آمارهای جعلی ...
شبیه سازی امر واقعی را تهدید می کند.
تمام منازعاتی که در جهان به وقوع می پیوندد گرچه هر کدام دلایل خاص خود را دارند اما همگی به نوعی در یک امر مشترک اند و آن همانا ارتباط قطبی شده است .
ارتباط قطبی شده زمانی رخ می دهد که فرد نمی تواند بپذیرد که عقیده اش اشتباه وعقیده دیگری درست است.
ارتباط در اجتماع انسانی بیشتر به این گزاره ختم می شود که ما درست می گوییم و دیگران غلط می گویند.
فلسفه باید مدام بجنگد تا زبان عادی را دوباره زنده کند.
تا وقتی به دستور زبان باور داریم به خدا هم باور داریم .
به عبارتی ما به خیالاتی که در آثار فلسفی وجود دارند توجه نمی کنیم به این دلیل که نه تنها برای ندیدن آنها تعلیم دیده ایم بلکه این تخیلات هم نامریی اند، اغلب کوتاه از یک جمله اینجا و
دو خط آنجا.
حقیقت در مغاک لانه می کند.
زبان امروزی زبان معصوم و خنثی نیست و حامل حجم قابل ملاحظه ای از پیش پنداشت های گوناگون است.
بدون وساطت توصیف زبانی نمی توانیم به واقعیت دست یابیم .
وبه جای وصفی کمتر سودمند از جهان باید وصفی بیشتر سودمند از جهان را آورد .
نسبی گرا مدعی است بسیاری از چیزهایی که فهم مشترک گمان می کند یافته یا کشف کرده است در واقع ساخته یا ابداع کرده است.
باید دید انسان در باره خویشتن چه می داند ؟آیا او می تواند دست کم یکبار کل هستی خود را ،چنانکه در ویترین روشن شده ای گذارده شده باشد احساس کند؟آیا طبیعت بیشتر چیزها را از او پنهان نمی کند تا اینکه او را از چین های احشایش و از جریان تند گردش خونش و از لرزش پیچیده بافت هایش دور نگهدارد ودر یک دانستگی آمیخته با خیالبافی وغرور حبس کند ؟
طبیعت کلید را دور انداخته است :بدابه حال کنجکاوی مهلکی که دوست بدارد از ورای شکافی ،بسی دور ،به بیرون از اطاق دانستگی بنگرد؛چه آنگاه بینشی خواهد یافت از آنچه بیرحم-حریص-سیری ناپذیر وکشنده است و انسانها در بی تفاوتی نادانیشان،آویخته به رویا بر آن غنوده اند:آسودن بر پشت ببر.
این چنین گستاخ زان می خاردم که در این شب گاو می پنداردم.
فلسفه ای که امروزه خود واقعیت را عرضه می کند صرفا حجابی بر واقعیت می کشد و شرایط کنونی آن را ابدی می کند.
از نمونه تاریکخانه چنین بر می آید که همواره داده ای در کار است اما داده ای که همیشه از پیش واژگون شده است .
چشمی نیست که تاریکخانه نداشته باشد حتی چشم علم البته اگر علم چشمی داشته باشد.
هر اطاقی را که از نور بی بهره باشد ودر آن بتوان آنچه بیرون ودر روشنایی روز قرار دارد، نمایان کرد تاریکخانه می نامیم.
در ادامه بازخوانی اطاق تاریک مولوی را دنبال می کنیم
ادامه مطلب
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388
خدای رقصان
تنها بدان خدایی ایمان دارم که رقص بداند.
از نوشته ها همه تنها دوستار آنم که با خون خود نوشته باشند .با خون بنویس تا بدانی که خون جان است.
دریافتن خون بیگانه آسان نیست
دریافتن خون بیگانه آسان نیست : از سرسری خوانان بیزارم.
سده ای دیگر با چنین خوانندگان ،یعنی گندیدن جان!
این که هر کس خواندن تواند آموخت،سرانجام نه تنها نوشتن که اندیشیدن را تباه خواهد کرد.
چون راه رفتن آموختم ، به دویدن پرداختم.چون پروازکردن آموختم، دیگر برای جنبیدن به هیچ فشاری نیاز ندارم.
اکنون سبکبارم ؛اکنون در پرواز ؛اکنون می بینم خویشتن را در زیر پای خویش؛اکنون خدایی در من رقصان است.
جمعه بیستم شهریور 1388
حقیقت و واقعیت 5
در شماره قبل داستان "اختلاف در چگو نگی و شکل پیل "را بر اساس متن مثنوی مولوی مطرح کرد یم قبل از ادامه چند نکته را روشن می کنم :
اول اینکه جناب نورکی عزیز از راه حل بیان شده در داستان سوالاتی داشته اند که پرسیدند ولی دقت نکردند که این راه حل ما نیست بلکه در خود داستان چنین راه حلی آمده است و ما قرار است در واسازی خود آنرا بازبینی کنیم پس دوستان مطالب را با حوصله دنبال کنند تا به نتیجه برسیم یا لااقل روشنگری لازم را داشته باشیم.
دوم اینکه در صحبتی که با شایان داشتیم قرار شد منابعی جهت مطالعه نیزمعرفی گردد که این مسئله را جناب نورکی هم در پست جدید نظرات آورده اند خوب واضح است هر کدام از دوستان بسته به حوزه مطالعاتی و علایق بایستی از منابع ویژه ای سود ببرند و تفصیل پاسخ مناسب به دوستان مجالی خاص می طلبد ولی در اینجا به جهت اهمیت اصل گفتگو به اجمال و در حد ضرورت آنچه از منظر نظریه "خوانش " در مطالعه می تواند وجه اشتراک ما گردد بیان می شود .
در نظریه خوانش علاوه بر انواع خواندن (7 مدل خواندن) بیماری های مطالعه در قبل و بعد و حین مطالعه نیز مورد توجه قرار می گیرد به عنوان مثال بی دقتی و حواس پرتی می تواند مخل فهم در حین مطالعه باشد و یا مطالعه با داشتن پیش فرض می تواند عامل سوء برداشت شود و یا از انواع بد خواندن می توان از کم خواندن و ناقص خواندن و یا نا تمام خواندن که همان "یومن و ببعض و یکفر و ببعض" هست یاد کرد در اینجا ذکر این داستان تاریخی مربوط به ابن سینا که مابعدالطبیعه ارسطو را چون نمی فهمید 40 بار خواند تا حدی که تمام آنرا از حفظ شده بود ، خالی از لطف نیست و جالب این است که نهایت با خواندن کتاب "اغراض" فارابی به درک کامل کتاب ارسطو قادر می شود . این می تواند الگوی خوبی برای ما باشد و یا در نظر آورید که رازی در جایی گفته است من برای بررسی یک موضوع مجبور شدم چیزی در حدود 20 هزار صفحه یاد داشت بردارم اینها چیزی نیست جز اینکه نشان می دهد در کسب علم، سعه ی صدر داشتن و حوصله کردن و پشتکار داشتن از امهات کار است و بدون آنها طی طریق ممکن نیست .
شاید لازم باشد به اخلاق حرفه ای ساحت علم و تفکر توجه بیشتری داشته باشیم :
گرت هواست که چون جم بسر غیب رسی بیا و همدم جام جهان نما می باش
اما دو اصل موضوعه در نظریه خوانش بابت مطالعه:
1- سیر مطلعه کلی به جزیی یا بالعکس
2-سیر مطالعه از آغاز تا انجام یا بالعکس
مثال :تاریخ ایران ، اگر قرار باشد مطلعه خوبی از تاریخ ایران داشته باشیم بهتر است ابتدا یک مطالعه کافی از تاریخ جهان و سپس تاریخ منطقه بین النهرین و در آخر ایران داشته باشیم و این مطلعه بهتر است یا از ابتداو پیش از تاریخ شروع شود وبه تاریخ معاصر ختم شود (تکیه بر محور زمان به جلو)و یا بهتر است با تکیه بر محور زمان به عقب بر گردد و تا بن و اصل مطلب ادامه یابد (روش آرکئو لوژیک یا باستان شناسانه و یا تبار شناختی)
دقت شود در تمام این مراحل بسته به نوع مطالعه حاصل کار تفاوت دارد .در نظریه خوانش با در نظر گرفتن هزینه های صرف شده میزان فهم و گستره آن حساب و کتاب می شود و با کسی که هنوز منابع پایه و اصلی را مطالعه نکرده باشد نمی توان وارد بحث جدی شد قبول کنید طرح مسائلی چون تکنیک مطالعه و سرعت مطالعه و تحلیل متن و روایت شناسی و کلیشه های متن ونکات همه رابطه ی زیادی با عمق فهم از متن و گستره دانایی ما دارد .
در آخر به شایان توصیه میکنم تاریخ فلسفه کاپلستون و سایر تاریخ فلسفه های غرب را تا یکی دو بار کامل بخواند و بایستی از این مطالعه تاریخی فهرست بلند بالایی از نظریه ها و مکاتب و مفاهیم و مسائل و اصطلاحات فلسفی برای خودش دست و پا کند که ما در خوانش اعتقاد داریم یک مطالعه روشمند 5 مرحله دارد که تو ضdح این بماند تا بعد .
اما جناب نورکی به نظر می رسد برای ادامه تحصیل بایستی رشته تحصیلی در خوری را بگزینید ولی در حال حاضر تاریخ عمومی جهان چه کار متوسط ویل دورانت و چه کار آلبر ماله و ژاک ایزوله توصیه می شود و بعد از این منابع بهتر است تاریخ ایران و اسلام کمبریج را کامل مطالعه نمایید .
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
حقیقت وواقعیت 4
بازسازی داستان "اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل"
آخرین بیت از داستان قبلی که در رابطه با مقابله حضزت موسی با ساحران در زمان فرعون است چنین است:
از نظر گاه است ای مغز وجود اختلاف مومن و گبر و جهود
و اما داستان اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
پیل اندر خانه ی تاریک بود عرضه را آورده بودنش هنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف می بسود
آن یکی را کف به خر طوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید آن برو چون باد بیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پسییل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی رسید فهم آن می کرد هر جا می شنید
از نظر گه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف
تا اینجای داستان مسئله شکل گیری اختلافات و پدید آمدن کثرت و تعدد بیان شده است و استعاره اتاق تاریک و پیل درون آن به جای جهان و حقیقت آن لحاظ شده است و هر یک از آدمها می تواند پیروان یک دین و آیین و یا مکتب فکری ویا پیروان یک نحله ی فکری وپارا دایم را تداعی کند .
مولوی در ادامه بسیار سریع و آسان اختلاف را ریشه یابی می کند و راه برون شو از آن را نشان می دهد :
اما ریشه مشکل : چشم سر همچو کف دستست و بس نیست کف را به همه او دسترس
و راه حل مشکل : در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی
در ادامه ما نگاه خواهیم کرد داستان و ریشه و راه حل مشکل چه پیامی دارد و چرا با وجود این گره گشایی مسئله ما انسانها در روزگار ما حل که نشده بیشتر هم شده.
شنبه چهاردهم شهریور 1388
حقیقت و واقعیت 3
حالا اگر نتایج را هم با دقت بنگریم دو تز اصلی را در مقابل هم مشاهده میکنیم :
تز :حق وجود دارد در مقابل تز :حق وجود ندارد
واضح است تقابل این دو تز از تقابل حق واحد و معلوم با حق نامعلوم و متکثر تقدم بیشتری دارد و برای حل مسئله ضروری تر به نظر می رسد !
در ادامه ما دو گروه پایه داریم که در بامداد حیات در مقابل هم ایستادند و گویی گروهی مدعی شد که حق وجود دارد و گروه دیگر پرسید منظورتان چیست ؟حق چیست ؟جالب است گروه مدعی به جای جواب از نفس سوال ناراحت شده است و در طول تاریخ از تمام جواب هایی که داده تنها یک گزاره تکراری حاصل می شود و آن اینکه: حق ماییم یا حق این است و این ماییم یا حق همان است که ما می گوییم یا حق الف است و الف ب است و ب ج است و ج ماییم پس حق ماییم یا همه حقیم ولی ما حق تریم یا همه حقید ولی ما حق حقیم!!!
مطلب بالا انتهای ادامه مطلب "حقیقت و واقعیت ۲"می باشد که در اینجا دنبال می شود:
تا اینجا مشاهده شد که گروه مدعی حق چگونه حق را تعریف میکند ولی چه کار باید کرد که این تعریف ها گروه منکر حق را اقناع نمی کند و باید دست به کار شیم تا ببینیم در لغتنامه ها چه تعریفی از حق داده شده است :حق = راستی و درستی ،مقابل باطل ،ثابت که نتوان آنرا انکار کرد ،از نامهای خدا ،عدل داد انصاف و یقین و نصیب و بهره و مزدو ملک ومال هم معنا شده است این تعاریف در لغت نامه معین آمده است به نظر میرسد این تعاریف ربطی به هیچ ما و منی ندارد و معلوم نمی کند که حق چیست ؟
قبلا در نوار های کاستی که از احمد فردید گوش دادم شنیدم که ایشان حق را از نظر اتیمه (ریشه )مانند هست میدانست و می گفت حق و هست یک معنا دارند وحق یعنی هستی که در مقابل ،باطل می شود نیستی ،ولی باز هم این ریشه یابی کمکی به ما نخواهد کرد لاجرم بایستی سراغ معنای اصطلاحی برویم که نسبیت آن اعتبار آنرا نابود میکند ولی به جهت خالی نبودن عریضه و اینکه تلاشمان را کرده باشیم از فرهنگ معارف اسلامی تالیف دکتر سید جعفر سجادی جلد دوم ذیل واژه حق چنین می یابیم:"حق= "اصطلاح فلسفی عرفانی و فقهی بمعنای گفتار درست و فکر درست و قضیه ایست که مطابق با واقع باشد و موافق با نفس الامر"
در ادامه اطلاق حق را به عقاید و مذاهب و ادیان نسبت داده است و مقابل آن را باطل گفته و اما صدق در مورد اقوال است ومقابل آن کذب است آنچه در مشتقات حق هم بحث کرده چیز بیشتری عایدمان نمی کند و انواع حقی هم که در نزد صوفیه آمده به همین وضع باشد و عمده ترین آنها برابر دانستن حق با وجود محض است که البته عرفا و حکما وجود را در سه قسم واجب و ممکن و ممتنع الوجود مراتب می دهند و تطابق حق را با هرکدام از این سه سطح وجود، تفصیل می بخشند که کشف و فهم این تطبیق را حکمت و معرفت تلقی می نمایند .در حکمت باستان تلاش زیادی صورت گرفت تا بین آنچه ما انسانها از وجود درک می کنیم بسته به ابزار درک آنرا مرتبه بندی کنند برای همین مایا در تمدن هند و دروج در تمدن ایران و دنیا در اسلام مصداق باطل بوده و در مقابل آتمن یا برهما و اشه یا آرته و آخرت مصادیق حق تعریف شده ،افلاطون هم در همین راستا سخن از آدمهای درون غار زد و با تعبیر مثل از آدمها خواست که غرق در سایه ها نشوند و تلاش کنند به بیرو ن غار بروند تا موفق به دیدن حقایق گردند .
از کل این تعابیر فهمیده می شود که حق چیزی است که با زحمت و تلاش کسب می شود و به سادگی حاصل نمی گردد :
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا او نشان ندارد یا من خبر ندارم
ادامه مطلب
یکشنبه هشتم شهریور 1388
واقعیت و حقیقت2
ممنون از اینکه نقطه نظرات خودتون رو پست میکنید و به این شکل باعث روشن تر شدن مطالب میشید
نکته ای که به نظر میرسد لازم است گوشزد کنم این است که در مطلب قبلی من سعی کردم مسئله پرسابقه حقیقت را طرح کنم آنهم فارغ از اینکه باورها چگونه در نزد ما آدمها متصلب می شوند یعنی وقتی ما به آدمهای روشن فکر هم نگاه کنیم که در طول تاریخ کم نبوده اند میبینیم آنها هم در یافتن حقیقت دچار سرگردانی شده اند تا حدی که برخی از آنها که فرصت و شهامت داشته اند از باور های قبل خود برگشته اند ، ولی مهم اطلاع ما از این فراز و نشیب ها نیست بلکه فهم اینکه چرا دقتها و بررسی ها به نتیجه نرسیده مهم است و ما بایستی دریابیم که وضعیت بشری ما چه حد و حدودی دارد ؟
ادامه مطلب
سه شنبه سوم شهریور 1388
واقعیت و حقیقت؟
در
هزاران سال تفکر بشرمشغول حل مسئله ی حق و باطل (حق نما) شده است وحتی در مباحثی تفاوت انسان با سائر حیوانات را داشتن قدرت تشخیص در انسان ذکر کرده اند ولی هنوز مشاهده میشود که انسانها در بسیاری از موارد می پرسند که حق با کیست ؟ یا کدام ایده برحق است ؟ و یا حرف چه کسی را باور کنیم ؟واین دلمشغولی نیز بسته به سطح تکنیکی بشر از مصادیق متعددی برخوردار شده است در فرهنگ شفاهی حق و باطل مرز دیدن و شنیدن را در بر میگرفت و چهار انگشت با هم فاصله داشت د ر فرهنگ کتابت سند و مدرک معتبر از سند جعلی و ساختگی این دو را جدا میساخت در فرهنگ صنعتی و فرا صنعتی که عصر حاضر را در بر میگیرد نیز این دغدغه بحثهای خود را دارد و در ماهای اخیر نیز در جامعه ی ما این مسئله فراوان مشاهده می شود که انسانهای زیادی در مواجهه ی با اقوال و نوشته های متضاد و فیلم های مختلف که بعضا در رابطه با یک مسئله چندین روایت را گزارش میدهند ،سرگردان و پریشان از خودشان و دیگران می پرسند حقیقت چیست؟ و می دانید قدمت این سوال به درازای عمر انسان است! و اولین مرحله آن به دخالتهای ذهن و زبان در ارائه جایگزین واقعیتها بر می گردد و در همین مرحله ها بوده است که اقرار زبانی و بعدها سوگند خوردن باعث می شده است که قلب و زبان آزموده شوند و در مراحل دیگر نیز علم و تکنیکهای زیادی رشد کرد تا به انسان در تشخیص سره از ناسره کمک کند در اینجا لازم است اشاره ا ی به لغات و واژگان نسبتا زیادی که این تقابل را نشان می دهند داشته باشیم که خو گویای کسترده بودن این مسئله در نزد انسان است کلماتی مثل حق و باطل زشت وزیبا درست و نادرست شایست و ناشایست سفید و سیاه خوب و بد راست و دروغ اشه و دروج معتبر و بی اعتبار مسند و بی سند حقیقی و مجازی واقعی و غیر واقعی طبیعی و مصنوعی عینی و ذهنی و بسیاری واژگان تقابلی دیگر که در عرصه های مهمی از گفتار و نوشتار و فیلم و دیگر عرصه های ارتباطی دیده میشود حکایت از عمق وگستره ی این موضوع دارد و نشان می دهد د ر کمتر مسئله و موضوعی است که انسان بر سر این تشخیصها نباشد گویی ما انسانها دائما در حال مواجهه با متضادها متناقضها و تشابه ها و تفاوتها هستیم و دائما نگران این هستیم که ناسره ها هوش و حواس ما را گول نزنند و یا فریب ندهند ولی در بسیاری از موارد هم دروغ ها و فرعی ها باطل ها مجازها پیروز میدانند و ما بازنده ایم :چرا؟
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
سلام به همه دوستان
دو سه هفته قبل شایان برام نوشته بود لعنت به این انتخابات که همه چیز رو تعطیل کرد من هم قبول دارم که با وضع پیش آمده دل و دماغی نبود اگرچه بی خبری من دلایل دیگری هم داشت ،حالا سعی میکنم مثل قبلتر ها منظم تر بیام البته دوستان هم بیشتر سر بزنند و نظر بدند .
یک نکته دیگه هم که بایستی تذکر بدم اضافه شدن لینک های وبلاگم هست که نشانگر پرسه های من است که امید وارم نتایج آن در وبم دیده شود .
چند نفر از دوستان هم جهت ارایه کلاسهای خوانش و پاسخ به سوالات نظراتی داده بودند که مورد توجه قرار گرفت وسعی خواهد شد در ادامه مسیر از آنهااستفاده شود .
الان هم برای خالی نبودن عریضه خوب است دوستان به سوال زیر جواب دهند :
" آینده پیشرفته و توسعه یافته ایران در گرو چیست ؟و کدام ماهیت و وضعیت میتواند آنرا رقم زند؟"
دوشنبه یازدهم خرداد 1388
تثلیث 8
دیروز مسئله هم جنس گراها را پست کردم و از نوعی روابط سکسی که از گروه هم جنس گراها به گروه غیر هم جنس گراها سرایت کرده هم حرف زدم از جمله سکس آنال و سکس اورال امروز در ادامه بحثی را راجع به کارکرد ازدواج دارم که به تبع تحولاتی که در ذائقه ما انسانها رخ داده است کار کرد ازدواج دیگر تولید مثل نیست و در ازدواج هم بیشتر آدمها به دنبال داشتن روابط عشقی و سکسی مو فق اند و هدفشان از ازدواج بر خورداری از این دو وجه است حال آنچه در این تحول مهم تلقی می شود این است که بسیاری از قوانین و تابو های اخلاقی و عرفی در پیرامون روابط زنان و مردان مرتبط با حفاظت از نسل و تو لید مثل بوده است و حالا که وجه تولید مثل به حاشیه می رود قاعدتا مسائل مرتبط با آن هم کم رنگتر می شود و به نوعی فلسفه و قوانین مربوط به روابط دستخوش تغییر می گردد هدف آدمها از رابطه چیز دیگری است و وسائل رسیدن به این هدف هم متفاوت خو اهد بود .در واقع این تحولات از طرف غیر هم جنس گراها به سوی هم جنس گراها سرایت کرده است به نظر می آید وقتی هدف از رابطه کسب لذت جنسی و بدنی و حس عاطفی و عشقی باشد و این موارد را یک هم جنس بهتر به انسان انتقال دهد منعی برای داشتن روابط هم جنس گرایی که نخواهد بود تشویق هم در کار خواهد آمد و این مسئله به رشد هم جنس گرایی دامن خو اهد زد .راز بسیاری از ازدواج های ناموفق و طلاق های این دوران و شکل گیری خانواده های بی سرپرست و بد سرپرست را بایستی در این تحولات دنبال کرد هم چنین شکل گیری بسیاری از روابط جنسی و تجارت سکس و فساد های سازمان یافته و قاچاق زنان و سکسهای فانتزی و ضربدری و ... ریشه در این تحولات دارد ودر آخر اینکه این موارد نیز می تواند تهدیدی جدی برای خانواده در این عصر باشد که البته بسته به نوع مواجهه می تواند به فرصت هم تبدیل گردد در نظریه تثلیث هم اعتقاد بر این است که این تهدید ها را میتوان فرصتی برای تحقق خانواده سالم در نظر گرفت که تو ضیح آن در مباحث بعد می آید .
ادامه مطلب
